تعجب نکنید که بعد این همه مدت پست دادم
آخه امروز خیلی مهمه .... و ومی خواستم تاریخش یادم بمونه
نمیگم چرا مهمه تا تو کف بمونین
نام : جلیل
نام خوانوادگی : غیور صفار
نام پدر : رضا
رشته : برق قدرت
دانشگاه : فروسی مشهد
تاریخ تولد : 1367
ویژگی : خوب . عالی . خونگرم .زرنگ . مومن .آب زیر کاه !
علایق : نمی دانم!

عکس ها در ادامه!
ادامه مطلب
سلام دوستان امروز بزرگترین خورشید گرفتگی قرن رخ داد .
از اون جایی که خواهرم بارداره و اگر یک زن باردار در موقع خورشید گرفتگی به بدن خود دست بزند همان تیکه سیاه می شود خواهرم استرسی شده بود و صبح از ساعت 5 تا 6 به بدنش دست نزده !میگه داشتم دیونه می شدم.

جزئیات رو تو ادمه ببینید
ادامه مطلب
امروز روز عید مبعث است و امشب هم عروسی پسر خاله مامانم اسمش مهدی
سلام
امروز یادم اومد دزدی از جعفر .ماجرا از این قرار بود که با جعفر داشتیم تو بلوار سجاد راه می رفتیم که یک بچه سوسول اومد جلو و به جفر گفت که 5 هزار تومانی خرده داری ؟ جعفر هم گفت آره .بعد جعفر 5 هزار تومان خرده داد به اون .اون هم وقتی پولو گرفت شروع به فرار کردن کرد اما جعفر دوید دنبالش و وسط خیابون گرفتش اون هم گفت: بیا پولت . بعد جعفر ولش کرد اون هم رفت .بعدا که با جعفر صحبت کردم گفت نباید می رفتیم دنبالش چون ممکن بود اون چاقو داشته باشه و با چاقو اونو می زد.
سلام
الان از شام برگشتم.چهارمین سال آقای شریفیان بابا بزرگ آقا یوسف بود.شام لورت گوشت و پلو مرغ دادن
سلام
الان سینما بودم با زنداییم و خواهرم سیانس 9 تا 10.30 فیلم "امشب شب مهتابه" خیلی خنک و افتضاح بود حالم بهم خورد .اه
سلام
خبر بدی دارم و اونم اینه که چند روز پیش "مایکل جکسون" سلطان پاپ جهان و هنرمندترین فرد در رقص و حرکات زیبا در سن 50 سالگی در گذشت.(خدا بیامزش)
واقعاً دوستش داشتم و هیچ کس تو دنیا نیست که بتواند چنین هنری داشته باشد و باید گفت که "مایکل جکسون" خاص بود و کسی نمی تواند جای آن را بگیرد.
بیوگرافی مایکل جکسون را می توانید در ادامه مطلب مشاهده کنید
ادامه مطلب
تو این چند روزی که نبودم اتفاقات مهمی رخ داد از قبیل :
1.تظاهرات مردم به نتیجه انتخابات حدود 10 روز.
2.کشته شدن تعداد زیادی تظاهر کننده توسط نیروهای پلیس و لباس شخصی ها .
3.پخش شدن فیلم صحنه ی مرگ "ندا آقا سلطان"در همین تظاهرات ها و نماد مضلومیت شدن وی و سر خط خبر های جهان قرار گرفتن و سخن گفتن باراک اوباما درباره ی وی.
تو این چند روزی که این اتفاقات رخ داد من و خوانوادم مسافرت بودیم(شمال-بابلسر).اعصاب پدرم واقاً بهم ریخته بود چون اون طرفدار میرحسین موسوی بود ولی محمود احمدی نژاد به عنوان ریییس جمهور انتخاب شد .واقعاً هفتهی جنجالی بود بیشتر مردم اخبار رو از بی بی سی دنبال میکردن چون تلویزین ایران اصلاً طوری وانمود میکرد که اصلاً هیچی نشده!!.
سلام
خب امروز که نه دوروز پیش ADSL مو وصل کردم و دیگه هر روز آپ می کنم .
ما روز 25 خرداد رفتیم مسافرت (بابلسر – مجتمع پامچال ) و 8 تیر برگشتیم . اصلا حال نداد چون خیلی خلوت بود . تنها کسی که بود پویا بود . پسر باحالیه و جالب اینه که تمام تابستون رو اونا شمالن !!
مشخصات پویا :
فامیل : آخوندی | تولد : 1376 | شهر : تهران – زعفرانیه | مهارت : اسکیت و ماهی گیری و ... | حیوان خانگی : گربه (اسمش عسل) | ماشین : رنو!!
یکی از دوستای دیگم محمد جواد است که فقط دو روز اومد و رفت مشخصات محمد جواد :
سن:1375 | علایق : ماشین | شهر : بابل | ماشین : پرادو|
من بیشتر روز ها با پویا که همیشه با من بود می رفتیم ماهی گیری من بیشتر ماهی بوسا (سگ ماهی ) می گرفتم هر وقت بت اون می رفتم زیاد ماهی می گرفتم ولی هر وقت تنها بودم هیچی نمی گرفتم .
عکس های مسافرت در ادامه مطلب
ادامه مطلب
امروز نمره هامونو دادن
اینم نمرات من :
علوم زیست و بهداشت : 20 | شیمی : 18 | زبان خارجی : 20 | مطالعات اجتماعی : 20 | ریاضی : 18.5 | ادبیات (امتحان آخر) : 16 |عربی : 19 | فیزیك : 16.75 | دین و زندگی : 19.5 |زبان فارسی : 18 | تكمیلی زبان : 20 | ورزش : 20 | مبانی تربیت بدنی : 20 | برنامه ریزی : 20 |انضباط : 20|
معدلم با این نمره ها میشه : 18.93
من كه نمره های بقیه بچه ها رو دیدم حدودآً میشه گفت شاگرد اول كلاس میشم.
حالا چی كار كنم باید بالای 19 می شدم تا برام كامپیوتر می خریدن
فدای سرم تقصیر منه كه بچه خوبیم
اگه كارنامم بیاد و برام سیستم نخرن دیگه برام مهم نیست خودتون می دونین كه كامپیوتر یك چیز واجبی است در زمانه الان ولی به حر حال این درسته كه من این همه سعی كنم برای یك چیز واجب كه باید بدون شرط وجود داشته باشه آیا مگه می شه با یك كامپیوتری كه گرافیكش 32 و رمش 256 و CPU 750 داره كار كرد اونم برای من كه عشق كامپیوتر و اینترنتم منی كه تو یك سال كار با اینترنت و وبلاگ نویسی تونستم با این سنم ماهی 25 هزار تومان درآمد داشته باشم منی كه تا حالا هیچ كاری اشتباهی نكردم منی كه آبرو خوانوادمو نبردم منی حتی 1 دوست دختر هم ندارم منی كه شاگرد اول كلاس شدم منی كه تست هوشم رو 59 از 60 شدم و رتبه اول مدرسه شدم منی كه سرم و با اینترنت بند كردم و دورور زید بازی و لات گیری نرفتم ..................واقعاً چرا باید این طوری باشه
اخلاق مامان بابام طوریه كه هر چقدر درس خون تر باشی بیشترشو می خوان .من همون شاگردیم كه پارسال شاگرد دهم كلاسم هم نبودم حالا امسال شاگرد اول شدم بعد دیگه شاگرد اولی برای مامان بابام مهم نیست (پارسال كه مهم بود!) برام شرط معدل می زارن.
تازه خوبه كه من الان تنها بچه تو خونه ام و بابام كارخونه داره
امروز 22 خرداد است و انتخابات

امروز صبح با با و مامانم رفتم دبیرستان حاتمی و به میر حسین موسوی رای دادن
الان كه داشتم عكس های قدیمی رو نگاه می كردم چشمم افتاد به عكس های تصادف بابام (وسط ای شهریور 1386)...
عجب تصادفی بود ...
یادش بخیر تابستون بود و منم تعطیل .داشتم كانتر بازی میكردم كه بابام زنگ زد(حدود های ساعت 5 بود) گفت گوشی رو بده مامان منم دادم و بازی مو ادامه دادم
بعد مامانم حاظر شد رفت بیرون به نگفت كه چی شده و كجا میره. من همین طور بازی می كردم تا حدود های ساعت 11 كه خواهرم با آقا یوسف كه باهم تازه عقد كرده بودند اومدند . اول به نگفتن چی شده منم نپرسیدم ولی همون شب خواهرم به من گفت كه بابا تصادف كرده الان هم بیمارستان و مامان هم پیشش مونده و گفت كه زیاد چیزیش نشده منم خیلی ریلكس برخورد كردم گفتم باشه .
بعدش رفتم خونه خالم و چند روزی اونجا بودم .یك روز با خالم اینا رفتیم بیمارستان امدادی پیش بابام .من خیلی ناراحت شدم من فكرشم نمی كردم كه بابام اینقدر داغون شده باشه. صورتش پر بخیه بود . سرش هم باند پیچی شده بود
جریان تصادف: مثل این كه بابام داشته كارگرش رو بر میگردونده كارخونه كه رفته بود تو دره
(البته نه اون طور دره های خوف) بعد با صورت رفته بود تو آینه وسط شانس آوردیم كه چشمش كور نشد .در ضمن ایربگ هاشم كار نكرده بود (شاید چون كمربند نبسته بود) بعد همون جا به خونه زنگ زد.اتفاقات در بیمارستان:وقتی بابام رو بردن بیمارستان نمی دونیم كه چی شده بود كه هر دقیقه به هر كدوم از آشناه ها می گفته بیا این جا بعد می گفته كه چی شده ؟ افتادم تو دره؟ می گن ایربگ ها هم كار نكردن؟
بعدش باز میگفت فلانی بیا : چی شده ؟ افتادم تو دره؟ می گن ایربگ ها هم كار نكردن؟ همین طور ادامه میداد
این صحنه می شه گفت جزو تلخ ترین صحنه های زندگی مامانم و خواهرم بود.خدایا....
خب خلاصه خدا خیلی به ما لطف داشت كه اتفاق خاصی بجز چند تا جای بخیه برای بابام نیفتاد و من فكر می كنم این اتفاقات ها می تونه یك هشدار باشه حالا هشدار چیه خدا میدونه ...
اینم عكس های بابام تو بیمارستان:


امروز بلاخره خط مو سند زدم
نهار قیمه داشتیم . آقا یوسف و بی بی جان هم اینجا بودن .
در ضمن خواهرم پیشاپیش به خاطر روز مادر به مامانم كادو داد. كادوش یك سشوار فیلیپس جدید بود
مامانم خوش حال شد چون در خوانواده ما اصولاً كمتر بهم كادو یا سوغاتی میدن
تبلیغات
